وقتی به دنیا اومدم دنیام سیاه و سفید بود...هر خاطره و احساس یه رنگی به زندگیم می داد...وقتی تو اومدی خدا یه مداد قرمز برداشت و تمام زندگیمو به رنگ دوست داشتن کرد...جعبه ی مداد رنگی زندگیم تمام شد....<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

/ 15 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سيما

شرمنده آرزو با نازنين قاطی شدن!!!!نه بابا کدوم چرخه!!!؟؟

هستی

شايد مداد رنگی ها تموم شن ولی چيزهايی که با اون ها رنگ شده اند يادشون رو زنده نگه می داره!

مهران خان

اينجا چه شلوغه آدم نمی دونه يادداشت وبلاگت رو بخونه يا کامنتها رو!!!ان شاءالله اين نقاش زبردست رنگهای جالب تر هم به زندگيت بده مطمئن باش رنگايی تو اين دنيا هست که خيليها نديدن

مهران خان

راستی ديروز شمال بودم نزديکا ويلاتون ۲تا گراز زديم خدا کيلو گوشت اوردم خونه هرکی می خواد بياد بگيره

سيما

به پدر: نه من کا منتتو پاک نکردم!!! به مهران: بين دوستای من آدم گوشت شکار خور پيدا نميشه!!!

مهران خان

از سوسکه سياه به خرمگس:ديدم تو تولدت لب به گوشت نزد کسی

IDOL

fozool jaan yadet nare to hamishe va dar hame hal be vosate mohite khodet khodai dari ke ehatat mikone hamishe pishete va montazere ke to bekhaay. pas age begi vaght nadare kofr gofti. khosoosan vase delet ke az jense khodeshe.... veli ino rast gofti ke chera jabeye medad rangi tamoom shod vali range ghermez natarashide moond! mage hamash ghermez nashod