نمی دانم در مورد دوست داشتن چه می توان نوشت...

معنايی که در لحظه لحظه ی زندگيت جاريست...گاهی دور..گاهی نزديک

گاهی آنقدر دوست داشته می شوی که خودت را گم می کنی و نمی دانی چه ناجوانمردانه می شکنی...و گاهی آنقدر دوست می داری که فراموش می کنی  لحظه لحظه های زندگيت را چه آسان بی رنگ می کنی..

و به راستی که دوست داشتن حقيقتی است زيبا و جاودانی...

/ 8 نظر / 2 بازدید
فضول

رهرو آن است که آهسته و پيوسته رود

آرزو

با آقای محترم پایینی بسيار موافقم

علی

سملیک . میبینم که ناپرهيزی کردي و به فاصله ی کمتر از يکسال ۲بار آپيدی! پست قبليتو که خوندم ياد ديالوگ آخر فیلم the 13th warrior افتادم:merciful father... i have squandered my days with plans of many things..... but at this moment... i beg only...to live the next few minutes well.for all we ought to have thought... and have not thought...all we ought to have said...and have not said..all we ought to have done.. and have not done..i pray THEE, god, for forgiveness

علی

جريان خيام هم خواستم بنويسم که بدونیم هممون گناهکاریم ولی طولانیه حس تایپ نيست : )

علی

در مورد پست جديدت.. من هم در راستای کوبیدن مشت محکم بر دهان استکبار جهانی موافقت خودم رو با آقا و خانوم پايينی اعلام میکنم ! عشق هميشه يك بركه نيست كه آدم بتواند عكسش را در آن ببيند . عشق درياي كوچكي است كه هم خيزاب هايش را دارد ،هم جزر و مد هايش را ، هم خرده ريزهاي سرگردانش را ، هم شهر هاي زير آب غرق شده اش را ، هم هشت پاهايش را ، هم طوفانهايش را و هم صندوق هاي پر از جواهرات و مرواريدهايش را ، ولي مرواريدها در عمق آن جاي دارند!!

علی

بذار خیامو هم بگم دیگه یهویی.میگن خيام اولا لااباليی بیش نبوده ،یه شب مشغول باده گساري بوده و داشته الکل طبی با ماءالشعیر به همراه چیپس میخورده كه ناگهان تند بادي وزيدن ميگيره و كوزه شراب روي زمين ميافته و ميشكنه،اونوقت خيام برآشفته میشه و به خدا ميگه: ابريق مي مرا شكستي ربي، بر من در عيش را ببستي ربي، من ميخورم و تو ميكني بد مستي، خاكم به دهن مگر تو مستي ربي؟ و خدا فورا اونو غضب ميكند و صورتش سياه ميشه، خيام دوباره ميگه: ناكرده گناه در جهان كيست؟ بگو، آنكس كه گنه مكرده چون زيست؟بگو، من بد كنم و تو بد مكافات دهي!! پس فرق ميان من و تو چيست ؟ بگو. خدا هم اونو ميبخشه و قلبش روشن ميشه!

فضول

اول اينکه خيام واقعنی اهل باده و ساده بوده اما اينکه بگيم لاابالی ای بيش نبوده کمی تا اندکی اشکال فنی داره يعنی يک جورايی بی انصافيه. خیلی آدم ها وجود دارند که ازین کارا کی کنند ولی لاابالی نیستند. ثانيا دو تا استاد بزرگ ادبيات يعنی آقايون غنی و فروغی در مقدمه ی هفتاد هشتاد صفحه ای که بر رباعيات خيام نوشته اند مفصلا ثابت کرده اند اين رباعی و بسياری رباعی های ديگر ربطی به خيام ندارد

nazanin

من گم شده بودم، شکستم و پيدا شدم.