کاش می شد لحظه ها را پس گرفت....<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

برای زندگی کردن چه بهای سنگینی می پردازیم...از صبح که قبل از بیدار شدن خروس بی صدا بیدار می شویم بی آنکه به کوچه های دلتنگی٬ به کلاغ های به خانه نرسیده٬ به درختانی که هر ساله غرق شکوفه شدند و در پاییز هیچ بار ندادند٬ به قاصدک هایی که  پیام هیچ معشوقی را به عاشقش نرساندند٬ به چشمانی که  از درونشان هیچ چیزی نمی توان خواند....و به هزاران خاطره ی خاک گرفته ی دیگر حتی لحظه ای بیاندیشیم تماما در فکر آینده ی آرامی هستیم که هیچ گاه به آن نخواهیم رسید....

 

/ 3 نظر / 11 بازدید
نازنين

خب چی کار می شه کرداما به نظرم اميد به يه آينده پر از آرامش يه جورايی خوبه...

آرزو

من که احساس ميکنم ما تماما در فکر چيزای ديگه ای هستيم!

فضول

يک عالم جليل القدری گفته زندگی آن چيزی است که وقتی ما مشغول طرح و نقشه ريختن هستيم اتفاق می افتد. من که نه عالمم نه قدری دارم فکر می کنم در همين فاصله ی مورد اشاره تعدادی کلاغ به خانه رسيدندُ بسياری درحتان شکوفه دادند قاصدک های زيادی پیام های شش حال بیار به عشاق رساندند بسیار کسان از قلک چشمان دیگران دریافت های کلان کردند و سر آخر عده ی زیادی گرد از خاطره ها گرفتند و برق انداختند خاطره ها را. به احتمال قوی ما در وقت نامناسب در جای نامناسب بودیم