دهانت را ببند...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

برای سکوتت جایزه گذاشته اند...حرفی نزن..از دلت نگو٬ از احساسا تت...

پنهان کن...اگربه خودت فکر کنی٬ اگراز انتهای قلبت بگویی اخم...فکر می کنند دوباره شروع کرده ای!!!

خطر نکن...

سالهاست که به خاطر نگاه های پرسشگر انسان ها از خودت دور شده ای...یادت می آید که بودی؟؟؟یادت می اید با گل هل حرف می زدی و از در درد دل درختان می شنیدی...یادت می اید تمام شادی هایت را هر چند کوتاه از ته دل فریاد می کشیدی...یادت می آید هر سال با بهار جوانه می زدی...و شب های دل تنهاییت را با ماه قسمت می کردی....

که شدی؟؟؟ به خاطر آدم ها آدم شدی؟ دهانت را بستی؟؟

 

/ 6 نظر / 5 بازدید
مرتضی

عالی می نويسی دختر .در ضمن لينک دادم بهت!

فضول

اين اختصاص به شادی نداره. بزرگتر که ميشی ياد می گيری بعضی حرفا را نبايد بعضی جاها زد. دليلش هم بقاست. حساب کن اگر قرار بود یک روز و فقط یک روز آدم مکنونات قلبيش را در همه ی موارد به زبون می آورد اونوقت چی می شد؟ از قسمت سياسيش که فوری می برددنت اونجا عرب نی بياندازه بگذريم. فرض کن دوستت رفته يکی از اين آرايشگاه های تهران که تخصصشون زشت کردن عروس هاست. بعدش مياد ازت می سوال می کنه چطور شدم. دلشو داری بگی شکل ميمون؟ ميهن آريايی اسلامی ما به شدت منافق پروره. راستی من که یاد نگرفتم واسه اینه که هنوز بزرگ نشدم

سیما

من قراره کامنت های بعضی ها را تحويل بگيرم....تحويل...تحويل...تحويل