.....<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

بعضی وقتاست که فکر می کنی  داری با سرعت  به سمت جلو می ری   و    وقتی به پاهات نگاه می کنی تازه متوجه می شی که ساعت هاست داری در جا میزنی...

وقتی بزرگ می شیم تازه می فهمیم که چقدر دنیا بزرگه...چقدر آدم ها عجیبند...آخر قصه ها چقدر تلخ می شه...دیگه چیزای کوچیک که چه عرض کنم اتفات بزرگ هم باعث نمیشه از ته دلت بخندی.... هر روز رستوران رفتنت به اندازه ی ساندویچ الویه ای که عمو مجید توی یکتا بهمون داد زیر دهنت مزه نمی کنه....دیگه نمی تونی با دامن کوتاه از درخت شاتوت گلی بالا بری و اینقدر توت بخوری که حالت به هم بخوره....وقتی بزرگ می شی تازه می فهمی مامان اشتباه بهت یاد داده که همه ی آدم ها را باید دوست داشت و به همه باید اعتماد کرد...تازه یاد می گیری که از همه بترسی ...یاد می گیری هر کسی یک روزی بهت زخم می زنه....آره....وقتی بزرگ میشی  توی زندگیت  چیزای دیگه ای هم معنی می گیرن دلتنگی ٬ تنهایی ٬بغض ٬ سنگدلی ٬غربت و هزار تا چیز دیگه...

خیلی می تر سم از فرداهایی که از این روز ها بزرگتریم از بزرگتر شدن دردها می ترسم...من از خیلی چیزها می ترسم...

/ 4 نظر / 10 بازدید
marjaneh

سلام . نميدونم .. نظر خاصی ندارم .. اميدوارم موفق باشيد . حق نگهدارتون.

آرزو

کارتون شازده کوچولو را يادته اونوقتا که بچه بوديم می داد؟! ناخداهه به شازده کوچولو ميگه خوش به حالت که کوچيکی و درد ها و ترس هات کوچيکن! شازده کوچولو دستشو می ذاه روی دستای بزرگ ناخداهه و بهش ميگه ميگن دل آدما اندازه دستشونه! ببين دلت چقدر بزرگ تر از دل منه! حتما جا برای همه ترس ها و دردهای بزرگ تو داره! تو هم نترس دخترک! فقط ترس ها و دردا بزرگ نميشن! ما هم دارمی بزرگ ميشيم! شايد اين قيمتشه!

فضول

به رسم فضولی چند تا فرضيه برای اين موقيعت مطرح می کنم قضاوت با خودتونه. من شخصا با همه اش مخالفم ۱. دنيا رو به قهقرا می رود و همه ی ارزش های متعالی رنگ می بازند. (یک چیزی تو مایه های يادش به خير روزگاری که هيچ کس دروغ نمی گفت و مردم در خانه هاشان را قفل نمی کردند)۲. بچه ها همه خوب و پاک و بی آلايش اند و بزرگترها همه بی عاطفه و سنگدل و خشک و انعطاف ناپذير(راه حل احتمالي: بزرگترها نابود بايد گردند و کوچکتر ها ايجاد بايد گردند.۳. اين مشکلات خاص ميهن آریایی اسلامی است و بقيه جاهای دنيا از اين مشکلات نيست. راه حل احتمالی: آنان که رفتند کاری حسينی کردند. ان ها که ماندند ويزا نداشتند.۴. این ها همه از بد شانسی من و توست و گرنه مگه نمی بینی چطور همه دارند حال زندگی را می برند (راستی کجا می برند؟) این هم یک چیزی است تو مایه های اسلام به ذات خود ندارد عیبی/هر عیب که هست از مسلمانی ماست

پربهونه

و زندگی بهانه ایست برای عاشق شدن غم نان اگر بگذارد ... و چه زیبا خواهد بود : در پناه سایه ای دو استکان کمر باریک دو حبه قند زیستن را بهانه ایست غم نان اگر بگذارد ....سلام دوست من موفق باشی پيشم بيا من اپم...منتظرم