از یلدای پار تا امسال هیچ فرجی نشد...

برای خودم یک لیوان چای جوشیده ریختم،  پدرم امسال هندوانه را فراموش کرده ، آجیل امشب مشکل گشاست؟؟!

یکی از مریض های پدر برایمان انار سفارشی آورده است، چند می گیری دان کنی؟

هنوز کسی به خانه نیامده ، این یلدا هم برای تنهایی ما زود می گذرد...

درست یک هفته است که دلم درد می کند ، دور نافم ، دکتر میگفت روده هایم به هم می پیچند، اما درمان نمی دانست...امشب یک دقیقه بیشتر پیچ می خورند، خوشا به حالشان... سر گیجه نمی گیرند؟!

دیشب دستی نا آشنا در میان همهمه ی شادیمان حا فظه ی خاطرات مشترکمان را برداشت... به یا دت که می افتم بغض می کنم ، می ترسم از دستان آشنا...

می گفت امشب رشته پلو می پزند تا رشته ی زندگیدیشان پایدار باشد.. . رشته ی افکارم را به هم گره می زنم...خیالم راحت است، از سال دیگر هم جلوترم...

قصه ی  یلدای امشب هم به سر آمد ، با چشمان خواب آلود پدر ، زیر و روی بافتنی مادر، درب بسته ی اتاق سینا و ترشی نارنگی در دهان من...

 

/ 4 نظر / 9 بازدید
هستی

برو اون ور بینم... یلدا مال خودمه ها !!‌[زبان]

دادا

سماجان بگذار برات فال بگيرم...... بيا تا گل برافشانيم و مي در ساغر اندازيم.. فلك را سقف بشكافيم و طرحي نو در اندازيم...

مادر عروس

داستان اول: چای جوشیده ، هندوانه، آحیل مشگل گشا، انار سفارشی، رشته پلو، نارنگی داستان دوم: تنهایی، دل درد، شادی، خاطره، یاد، بغض، ترس، گره، راحتی، قصه، خواب آلودگی، درهای بسته داستان سوم: از دل برود هر آن که از دیده برفت داستان چهارم: چشمش کور می خواست نرود