از کجا می دانستی که نرگس را دوست دارم...

روزی که مهمان خانه ات شدم تو را در عطر نرگس ها گم کردم...

گاهی باورم نمی شود که چقدر دل تنگت شده ام

دل تنگ نگاهت...که می بريد و زخم می زد.

دل تنگ گرمای دستانت که بر گونه ام نشاندی....

و دل تنگ تمام لحظه های تو را داشتن...

و هنوز  عطر نرگس ها هست بی آن که تو باشی...

 

 

/ 7 نظر / 8 بازدید
هستی

بسيار با احساس بود...

پيام

سلام.جالب بود گم کردن در عطر نرگسها.

سيد ابراهيم

سلام وب زيبای داری چاه مكن بهر كسي ، خسته ميشي.... · ديگ به ديگ چيزي نمي گه.... · شلوار مرد كه دو تا شد ، حال مي كنه.... · گر صبر كني ، زير پات علف سبز مي شه.... · صلاح مملكت خويش ، رئيس جمهور داند..... · جوجه رو هروقت بشمري جيك جيك مي كنه..... · عيسي به كيش خود ، موسي به بندر عباس.... · كوه به كوه مي رسه ، ميّت رو زمين نمي مونه.... · آشپز كه دوتا شد هيچ كدوم غذا درست نمي كنن.... · پاتو از گليمت درازتر نكن ، پات

هميشه مسافر

بانوی زيبا من به گلهای نرگست به مهمانخانه ی ميزبان تو و به کفش های تو - که هميشه در رکاب تو هستند - حسادت ميکنم....

فضول

نرگس از چشم تو دم زد‌؛ بر دهانش زد صبا/درد دندان دارد اکنون؛ می خورد آب از قلم

پوريا

بانو ! چرا وبلاگت رو به روز نمی کنی؟