دخترکم آرام بخواب….فراموش کن  ان که دلت را طوفانی کرد…<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

وقتی برایم از قصه های دلداگی اش می گفتی…از ستاره هایی که برایت چیده بود…از نگاهش که به قلبت پیچیده بود…از کبودی لبانت که بوسه زده بود…نمی خواستم بگویم

 از کسانی که آن قدر دلشان بزرگ است که هیچ کس در آن جا نمی گیرد...

کسانی که به تو می گویند دوستت دارند اما نمی دانند که چقدر دوست داشتن سخت است...

کسانی که برایشان عروسکی ٬ کهنه می شوی...

کسانی که برایت هفت شب و هفت روز جشن شادی به پا میکنند اما وقتی بر می گردی می بینی آنقدر آهسته رفته اند که حتی چینی نازک دلتنگی سهراب هم ترکی بر نداشته...

دخترکم آرام بخواب ...و مرا ببخش که این دنیا را به تو هدیه کردم...فکر می کردم همه ی رویاهایت سبز و گل خنده هایت همیشگی خواهد بود...

دخترکم آرام  بخواب زیرا که خواب مادرت سالهاست که آشفته است...

 

 

 

/ 7 نظر / 7 بازدید
آرزو

اين طوفان می گذره و بعدش نوبت گل خنده ها می رسه. هيچ چيز هميشگی نيست. نه خنده، نه گريه! رسم دنيا همينه و شايد قشنگيش هم به همينه. زودتر اين فصلای غمگين کتاب زندگيتو ورق بزن!

نازنين

گاهی اونقدر غمت بزرگه که نمی تونی بخوابی،اونقدر بغض گلوت بزرگه که واسه ترکيدنش چشمات جا نداره....

مسافری از هيچستان

كسي نگران تو بود! سنگ صبوري از ديار نور؛ غرورش را شكست در روياهايش بيتاب حضور تو بود .. .

فضول

جيب هايت رابايد از غروب های جمعه خالی کنی من هم خرده شيشه های ماه و تجربه های نيمه تمام را از چمدانم بر می دارم