در میان همههمه های همیشگی

صدایت پیچید

دریچه ی نگاهت بسته اما...

امواج راه خود را می یابند

خاطر خاکستریم ترک بر می دارد...

پایین و بالا می شوند

علامت های سوال

بی جواب...

اما اینبار

باور می کنم...نشانه هایش را

خطر می کنم

یکی بود..یکی نبود

شروع می شود قصه های جدید

مانی...یا نمانی

طرح خود را زده ای...

/ 2 نظر / 11 بازدید
پزشک بانو

وای قسمت آخر شعر عجب قشنگه : مانی یا نمانی طرح خود را زده ای عجب ! وصف حال امروز منه...

پزشک دردمند

از همه ی شما، دوستان و همکاران عزیزم، پزشکان و دانشجویان علوم پزشکی، تقاضای همکاری دارم؛ شاید ذکر یک خاطره برای شما بیش از چند دقیقه وقت نگیرد، اما اگر این چند دقیقه های ما روی هم جمع شود و ساعت ها را بسازد، حاصلش مجموعه ای ارزشمند خواهد بود و همه در این کار سهیم … منتظر حضور و گامنتتون در این وبلاگ هستم