کوزه ی دلم را به آسمان بردی و با هر آنچه در توانت بود به زمین کوبیدی...هزاران تکه شد....بمیرم...یک تکه اش به هوا پرید و در چشمت فرو رفت...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

/ 9 نظر / 5 بازدید
هستی

عشق آدم رو کور می کنه!عاشق هيچ وقت بدی های معشوق رو نمی بينه و تا ابد دوسش داره...

آرزو

می بينه، ولی باعث نميشه از علاقه اش کم بشه!

مهران خان

ان شاء الله چشمش هم خوب می شه. اگه هوس کردی انتقام بگيری هم بيا شاپور (تفنگم) رو ببر رو هوا بزنش.سناريو از عشق و عاشقی يهو جنگی می شه

مهران خان

اونی که اين کارو کرده خيلی شبيه خدا رفتار کرده چون به قول خيام: جامی است که عقل آفرين مي زندش صد بوسه مهر بر جبين می زندش اين کوزه گر دهر چنين جام لطيف می سازد و باز بر زمين می زندش

فضول

قطعه «قلب مادر» از ایرج میرزا قطعه طولانی است. داستان پسری است كه معشوقه‌اش به او پیغام می‌دهد كه: مادرت با من سر دعوا دارد؛ و جوان به منزل مادر می‌رود و، خیره از باده و دیوانه ز بنگ، مادر بیچاره را به خاك می‌افكند و او را می‌كشد؛ دل پیرزن را از سینه بیرون می‌آورد. آن دل گرم را– كه، به گفته ایرج میرزا، «جان داشت هنوز»– به قصد تشفی معشوق ریاكار در دستان خود می‌گیرد. زمانی كه جوان، به قصد بردن دل مادر، به شتاب، قصد منزل معشوق دارد، دم در به زمین می‌خورد و پای او اندكی زخمی می‌شود. اینجا ایرج می‌گوید: و آن دل گرم كه جان داشت هنوز اوفتاد از كف آن بی‌فرهنگ از زمین باز چو برخاست نمود پی برداشتن آن آهنگ دید كز آن دلِ آغشته به خون آید آهسته برون این آهنگ: آه دست پسرم یافت خراش آخ پای پسرم خورد به سنگ

مرتضی

بابا عاشق!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نازنين

آخی،ولی خدايی يه تيکه اش کم بودا!!!

پدر(نم‌نم)

يک عاشقانه زيبا...بهت نمی‌ياد...کامنت فضول رو خوندم٬يادمه وقتی که اين شعر رو تو کلاس می‌خوندم آخرش بلند بلند تو کلاس گريه کردم!

مسافری از هيچستان

اگر با ديگرانش بود ميلی / چرا ظرف مرا بشکست ليلی....