وقتی درست  فکر می کنم تازه  می فهمم چرا خدا دوست داشتن را آفرید...می خواست حال ما را بگیره...یعنی در واقع وقتی نشستیم یه گوشه و داریم نون و ماستمون را هم میخوریم خدا دست از این سر کچل ما بر نمی داره...وقتی به تنهایی خودمون به همین راه رفت و برگشت دانشگاه به همین چهار تا کتاب و یه دفتر خاطرات دل خشکونک کردیم هم مثل دوست نا باب و زغال خوب می شه که یه کسی را دوست داشته باشیم حالا بعدش چی پیش میاد و زندگی تو چی میشه کی هست و کی نیست و...دیگه الله هم اعلم نمیشه!!!!<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

خلاصه....خدا  رسما یه کاری می کنه به زندگی آدم (شرمنده ٬هستی بود)

 

/ 4 نظر / 6 بازدید
فضول

راستش جايی ننوشتند که خدا دوست داشتن را آفريد. خدايی که تو قران ديده ميشه همش تو مايه های فقاتلوهم است اما اگر دوست داشتن و بد بختی های ناشی از اون نبود دائم بايد دنبال خريد و فروش کلنگی و موبايل و جيتيل بازی های ميدون محسنی می رفتيم. حضرت عباسی من که با اولی موافق ترم البته به شرطی که اونی که دوستش داريم ما را به دومی نکشونه که ديگه فاجعه است

نازنين

تاوان گناهان ندانسته را می دهيم.....

پدر(نم نم)

خط آخرش باحال بود...آرزو(منظورم آدت نيست) شده که يه بار چنين کلمه‌ای رو پيشش بگم!