گفتنی ها....<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

1_ دیروز امتحان آخر بخش اورولوژی داشتیم....این اولین باری بود که از تمام شدن یه بخش ناراحت شدم البته خیال نکنین از قسمت علم اموزی قضییه بوده به خاطر استاد گوگولی بود که تو این ماه داشتیم ... چون مطمﺋنم هیچ روزی روزگاری چشمشون به این وبلاگ نمی خوره می تونم بگم چقدر هاسولو پاسول بودن!!! البته این استاد گرانقدر هم به چشم پدری خیلی با این بنده ی حقیر مهربان بودند!!! :)  حالا من از دیروز به هر کسی میگم آآآآآی ی ی ی ی مردم من دلم برا استادم تنگ شده هیشکی گوش نمی ده!! :( *** در پرانتز بگم استادمون 46 سالشونه یه وقت سوء تفاهم پیش نیاد!!)

2_ فکر کنم اینجا همه مامان گلی من را می شناسن!!! البته خیلی هم عجیب نیست چون این گلی ما اعجوبیه!!در امر اکتشاف اختراع که هر چی بگم کم گفتم مثلا تو خونشون با دکمه ی سرد  سشوار می تونی اتو بکشی اما باید حواست جمع باشه اگر دکمه ی گرمشو بزنی جارو برقی میشه!!! فریزر از صبح تا عصر کلاسیک می نوازه  و از شب تا صبح بندری می رقصه!!! تو حمام شیر آب گرم را که باز می کنی ...خوب منجمد میشی...مگه عیبی داره؟؟؟ با جارو برقی می تونی سبزی خورد کنی و با سبزی خورد کن آب هویج بگیری!!! تازه فکر نکنی به همین سادگیاس هر دفعه که میری اصفهان برای تنوع کارکرد همه ی این وسیله ها عوض میشه!!! یادمه گلی ما وقتی ازاین قبیل  مساﺋل خسته شدن وارد مقوله ی بیولوژی شدن ... تازه اون موقع بود که حقایق زیادی از این جهان مرموز بر ما روشن شد... تازه فهمیدیم 2 کبوتر نر هم بچه می کنن اگر چه به زور و تهدید جانشان!!! یا اینکه بالاخره حاصل جفت گیری خرگوش و لاک پشت یه چیزی میشه دیگه!!! سرتون را به درد نیارم گل گلی ما در آخرین آقدام تحقیقاتی خود نشون دادند ما که یه عمریه داریم درس پزشکی می خونیم و استادامون که تو اتاق عمل بیچارمون میکنن به جایی دست نزنین آن میشین  (یعنی از حالت استریلیزه هموژنیزه خارج می شین!!!)همش سر کاریه!! اخه چند صباحی پیش که یکی از کبوتران قل چماق سر بچه ی دیگری را به اشارتی داغان کرده بوده پس از اعلام حکم قصاص برای کبوتر جانی با سوزن و نخ خیاطی و مجهز شدن به اصول استریلی چو ن بتادین سر کبوتر مجروح را دوخته و این مخلوق بی نوا تا به امروز با وجود یه قلمبه بر روی سرش در صحت و سلامت کامل به سر میبرد!!!

3_یادمه  اون زمونا که جوون تر بودم یعنی تازه وارد دانشگاه شده بودم اگر یه کسی اصرار رو حرف اشتباهی داشت یا بحث می کرد که ثابت کنه همیشه حرفش خودش درسته خودمو پرت می کردم وسط هی سرمو می کوبیدم به دیوار هی خنج می کشیدم به صورتم که این طوری نیست و بر اساس اخرین خبر گزاری های جهان اون طوری و....البته معمولا وقتی از بحث خارج میشدم دور دو تا چشمم کبود شده بود!!! و باز هم یادمه هر دفعه آرزومثل این خانم بزرگا میشست کنارم و برام صغری کبری می خوند که ای مار ماهی آبی تو وظیفه نداری مردم را به ازای کارای بدشون ارشاد کنی اصلا به تو چه که کی ٬  رو چی اصرار بی خود داره چرا سر کار همه ی دنیا حرص می خوری نخود!!! بشین سر زندگیت و نون و ماستت را بخور!! حالا بعد 5 سال درسته که هنوز انگشت کوچولو هه ی ارزو هم نشدم اما وقتی خودمو می بینم خندم می گیره وقتی یه بحثی نقلی پیش میاد می شینم و با آرامش آب پرتقالمو می خورم وقتی هم دیگه واقعا دارم می ترکم نگاهی به ارزو می کنم تو چشماش می خونم که داره داد می زنه: خر نشی حرف بزنیا!!!!

4_ خوب دیگه خداحافظی تا بعد عید.... میرم بالای منبر و میگم سال نو مبارک ...پر از شادی و سلامتی ...هر روزش پربارتر و بهتر از دیروزش.

 

 

 

 

/ 10 نظر / 6 بازدید
هستی

آآآآآآآآآآآآآآآآی مردم ! گول اين چشم پدری و ۴۶ سال سن رو نخورينا !!! این سیمای م الان از خداشه تجدید بخش بشه! ديگه بيشتر از اين نمی تونم توضيح بدم !عيدت مبارک دخمل !

آرزو

<- تائيدی بر حرف هستی!!! به مامان گلی بگو برن خودشونو ثبت کنن حتما! بعدم اينکه عزيزم تو ديگه کم کمک داری استاد من ميشی کجا انگشت کوچيکه منم نميشی؟! عيدتم مبارک! راستی هنوز بهاری نشدی!؟

مهران خان

وايسا ببينم ناقلا.استادتون بنز clsنداره يا احياناُ اسمش اير نيست

مادرعروس

اميدوارم سال نو همه ی وبلاگ نويسان و کامنت گذاران از شر آفت علامت تعجب و علامت سوال مصون بمانند. ایدون باد

فرهاد

مهران خان

به به !به به! مبارک باشه ان شا الله .می بينم که به سلامتی سال دگر بچه بقل خونه شوهر ان شا الله. آننقدر سرت شلوغ مراسم و دلت مشغول شوهرداريه که ديگه وقت سر زدن به وبلاگ نداری (۱-۰ به نفع من)

فرهاد

خانم دکتر پس چرا چیزی اپلود نمی کنید

نازنين

به چشم پدری خیلی با این بنده ی حقیر مهربان بودند!!! نگو،نگو!!اينجوری می شیم>> با هستی هم قویا موافقم.

هستی

ذذين دوری اين دکتر نون با اين دخمل ما چه کرده ديگه آپ هم نمی کنه....ای بابا...